هيتلر   

زنی بنام «ماريا - آنا - شيکل گروبر»، حدود ۴۱ ساله، در خانه يک اعيان زاده يهودی بنام «فرانکن برگر» خدمت ميکرد. او در اين خانه مورد تجاوز قرار ميگيرد و در هفتم ژوئن ۱۸۳۷ در دهکده «اشترونس» اتريش، پسری بنام آلويس از او بدنيا می آيد. آلويس در شناسنامه اش بعنوان نامشروع و با نام خانوادگی مادرش يعنی «آلويس- شيکل گروبر» به ثبت می رسد.

آلويس پنج ساله بود که مادرش با کارگری بنام «يوهان هايدلر» ازدواج کرد. ولی پس از پنج سال زندگی بی بندوبار مارياآنا در گذشت. آلويس چند سالی نزد برادرِ يوهان هايدلر (عموی دروغی) بود ولی زندگی در اين خانه بقدری دشوار بود که آلويس در سن سيزده سالگی با يک کوله پشتی و سه سکه پول از اينجا گريخت و راهی وين شد.

آلويس در وين خيلی زحمت کشيد و هيچ وقت از تلاش و کوشش باز نايستاد. و سرانجام در سال ۱۸۷۵ در سن سی و هشت سالگی موفق شد در «برونو» واقع در مرز آلمان و اتريش، بازرس گمرک شود. ولی آلويس هنوز هم با نام خانوادگی مادرش «شيکل گروبر» شناخته ميشد و او هيچ وقت دوست نداشت يک بچه حرامزاده شناخته شود. در سال ۱۸۷۶ آلويس باتفاق چند تن از بستگان پدرخوانده اش (يوهان هايدلر) به دفتر اسناد رسمی شهر رفتند و آنان به دروغ شهادت دادند که آلويس پسر يوهان هايدلر است. آنها بخاطر لهجه دهاتی خود نام هايدلر را درست تلفظ نميکردند و آنرا هيتلر ميخوادند،‌ و بدين ترتيب وقتی که تشريفات قانونی به انجام رسيد نام خانوادگی هايدلر بنام هيتلر ثبت شده بود.

آلويس هم مثل پدر واقعی و پدر قانونی اش مرد روبراهی نبود. زن اولش او را بخاطر کارهای نامشروع اش ترک گفت، زن دوم اش يک پسر و يک دختر برای او بدنيا آورد ولی او هم مريض شد و آلويس را تنها گذاشت. کلارا نوه عموی قانونی آلويس دختر جوان و زيبايي بود. آلويس و کلارا در روز هفتم ژانويه ۱۸۸۵ ازدواج کردند. کلارا سرپرستی دو فرزند آلويس از همسر دومی اش را هم بعهده گرفت و آنها را با محبت و علاقه مانند فرزندان خود تربيت کرد.

کلارا چهار ماه پس از ازدواج يک پسر و در عرض دو سال يک پسر و دختر ديگر هم برای آلويس هيتلر بدنيا آورد. ولی فرزند سومی کلارا پس از چند روز مرد و بدنبال او دو فرزند ديگرش هم مردند. مرگ پياپي سه فرزند در روحيه کلارا تأثير بد گذاشت.

در بيستم آوريل ۱۸۸۹ چهارمين فرزند کلارا بدنيا آمد، طفلی بود خيلی مريض احوال که کلارا می ترسيد او را هم مثل ساير فرزندانش از دست بدهد. ولی او زنده ماند تا در جهان غوغائي برپا کند. نام او را آدولف هيتلر گذاشتند.


آدولف پنج ساله شده بود که مادرش کلارا پسر ديگری بدنيا آورد بنام «آدموند». آدولف هم حالا به مدرسه ميرفت، از خانه تا مدرسه يک ساعت راه پياده روی بود. آدولف هيتلر شاگرد منضبط و مطيع ولی پر جنب و جوش بود. خودش در کتاب «نبرد من» خود چنين ميگويد: «دوستان من در دوره ابتدائي بيشتر پسرهای نيرومنتر و قوی هيکلتر از خود من بودند و مادرم از اين حيث گاهی ناراحت و عصبانی ميشد، در حاليکه من بر همه آنها تسلط داشتم و سردسته و رهبر آنها بشمار ميامدم.»

اين دوره زندگی هيتلر خيلی نا آرام بود. مادرش دختری بنام پائولا بدنيا آورد، پدرش باز نشسته شده بود، افراط ميکرد و محيط خانه را به حهنم تبديل کرده بود. بخاطر همين سختيهای پدر برادر بزرگتر آدولف از خانه گريخت. آلويس از ترس اينکه آدولف هم فرار نکند فشار زيادی بر او نمی آورد و بعلاوه آدولف از نظر تحصيلی وضع رضايت بخشی داشت، او يکی از بهترين شاگردهای مدرسه شناخته شده بود.

آدولف صدای رسا و خوبی داشت. چون خانه شان نزديک کليسا بود در سرودهای مذهبی هم شرکت ميکرد. تحت تاثير عظمت کليسا قرار گرفته بود، بارها پيش بند آشپزی را روی خود انداخته روی چهار پايه ميرفت و مثل کشيشها موعظه ميکرد، ولی با نقل مکان خانواده اش بحايي ديگر اين هوس اش هم فروکش کرد.

وقتی ده ساله شد خيلی استقلال رای نشان ميداد و در برابر پدر مقاومت ميکرد. يکبار بدنبال مشاجره ای با پدرش تصميم گرفت از خانه فرار کند ولی پدرش متوجه شد و درها را بر رويش بست، خواست از پنحره فرار کند؛ به دام افتاد و بسختی تنبيه شد، هيتلر مدعی است اين آخرين تنبيه بدنی او بوده است.

از سيزده سالگی به بعد اين حالت عصيان نمايان تر ميشود، عکسهای اين دوران مدرسه اش نشان ميدهد که اين بچه لاغراندام و رنگ پريده در همه جا ميخواهد يک سر و گردن از ديگران بالاتر ديده شود.

در سال ۱۹۰۰ آدولف هيتلر ذوق و استعداد نقاشی در خود کشف ميکند. اولين نقاشی اش منظره ای از «والنشتاين» است که نشان دهنده ذوق و استعداد هنری اوست.

ادموند، برادر کوچک تر آدولف در سن شش سالگی مرد و آدولف تنها پسر خانواده و محور توجه والدين شد.

آدولف بعد از تحصيلات ابتدائي بر خلاف ميل خودش و بخاطر پافشاری پدرش به هنرستان صنعتی رفت که پنج کيلومتر راه پيمائي داشت، ولی مناظر زيبا و دلپذير هم داشت. هيتلر در رياضی ضعيف بود، مشکل ديگرش هم اين بود که نمی توانست سر دسته بچه ها در اين هنرستان شود چون اينها بچه های شهری بودند. ولی او توانست با نطق و بيان و استعداد خاص خودش آنها را تحت نفوذ خود بگيرد.

اين دوره آغاز جوشش افکار و احساسات ناسيوناليستی هيتلر بود. دو مجله تحريم شده بدست هيتلر ميافتد که او را عميقاً تحت تاثير قرار می دهد، هيتلر دوستان و همکلاسی های ديگرش را همراه خود ميکند و به تبليغ مليت آلمانی خود با اوليای مدرسه به مقابله بر می خيزد.

روز سوم ژانويه سال ۱۹۰۳ آلويس پدر هيتلر در سن ۶۶ سالگی از دنيا ميرود و آدولف هيتلر در سن ۱۴ سالگی تنها مرد خانواده مي شود.

ادامه دارد...
لینک
۱۳۸۱/۱٠/٢٩ - مهدی فیضی